كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

606

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

هرات به جاى خود گذاشت و چون در ملك رى واقعه واقع شد ، مهد عليا گوهرشاد آغا قاصدى همعنان باد به صوب هرات فرستاد و شرح واقعه اعلام داد و ميرزا علاء الدوله جويهاى خون بر چهرهء لاله‌گون روان ساخت . اما داغى كه بر صميم دل بود بر صحرا نينداخت و با امرا مشورت نموده مصلحت چنان ديدند كه يك جمعهء ديگر به دستور معهود خطبه به نام و القاب جناب مغفرت مآب مزيّن باشد و چون مردم بسيار از اردو آمدند واقعه پنهان نماند . بيت درد فراقش تاكنون در دل نهان مىداشتم * چون فاش شد يكبارگى ديگر چه پنهان دارمش آواز ناله و شيون از هر سرا و روزن به عيوق برآمد و صداى فرياد و زارى به اوج گنبد زنگارى گذشت . و ميرزا علاء الدوله را داعيه‌اى بود كه استرضاى عم بزرگوار ميرزا الغ بيك نمايد و مبلغى نامى و تحفه‌هاى گرامى به ماوراء النهر ارسال نمايد . امّا چون اخبار از طرف ميرزا عبد اللطيف رسيد كه نسبت با مهد عليا شيوهء بىحرمتى ورزيد و طريق عدوان را عازم است و در عصيان جازم ، ميرزا علاء الدوله نيز آثار خلاف اظهار كرد و دوال اقبال بر گورگهء استقلال كوفت و به حصار اختيار الدين فرمود و خزاين جهان را گشود و چندان زر به لشكر بخشيد كه بيش از آن در خزانهء خيال و گمان نمىگنجيد و از شاهزادگان ميرزا صالح ولد ميرزا پير محمد شيرازى و امير اويس ترخان و امير احمد ترخان را معين فرمود كه همراه شمال و صبا استعجال فرمايند و به طرف نشابور رفته دستبردى نمايند و اساس جمعيت ميرزا عبد اللطيف را براندازند و مهد عليا و امراى ترخانى را از حبس خلاص سازند و امرا از راه سرخس به مشهد مقدس آمده دانستند كه ميرزا عبد اللطيف غافل است و تندخويى و درشتگويى عادت ساخته و ايل والوس را به غارت و تاراج خان ومان برانداخته .